۱۰ چیزی که هرگز نباید درمورد خودتان در محل کار بگویید
این بدترین انتخابی است که میتوان در حوزهی برندسازی یا برندینگ داشت! میگوید «من وارد نظامهای فعلی میشوم و قواعد آنها را برهم میزنم.» کسی که در مسیر است، به سوی هدف مشخصی حرکت میکند؛ یعنی چشماندازی برای خودش تعیین کرده و مسلما دوست ندارد شما در نظامی که ایجاد کرده است اخلال ایجاد کنید. «قاعدهشکن» احمقانهترین انتخابی است که میتوان در برندسازی داشت. همین حالا فراموشش کنید!
۲. مأمور تغییر هستم
این هم کلیشهی مضحک دیگری در برندسازی است که باید از بین برود. اگر میدانید کجا میروید، به کجا آمدهاید و آمدنتان بهر چیست، پس دربارهی همان برای ما حرف بزنید. نگویید کارتان این است که وارد شرکت شوید و به درخواست رئیس بزرگ تغییر ایجاد کنید. اگر چنین کاری میکنید، یعنی تمام قدرتی که دارید، از سوی شخص دیگری به شما داده میشود. این باعث می شود شما نوچه محسوب شوید، نه «مأمور تغییر».
۳. استاد، متخصص یا کارشناسی درجه یک در حوزهی خودم هستم
بگذارید دیگران شما را متخصص خطاب کنند. اگر به آنها در حل مسئله ای که با آن روبهرو هستند کمک کنید، با کمال میل این کار را انجام میدهند. از خودتان تعریف نکنید. این کار همهی قدرت تان را خواهد گرفت!
۴. خلاقم
بگویید چه خلاقیتی داشتهاید، ما خودمان تصمیم میگیریم که خلاق هستید یا نه.
۵. در کل کشور شناختهشده هستم، در دنیا مشهورم
گفتن این جملهها دربارهی خودتان احمقانه و شرمآور است، زیرا اگر واقعا درست باشد، به گفتنش نیازی ندارید. بگویید چند مرده حلاج هستید، نه اینکه دیگران در مورد شما چه فکری میکنند.
۶. در حوزهی خودم پیشرو محسوب میشوم
مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.
۷. فارغالتحصیل فلان مدرسه و کارمند بهمان شرکت بودم
در سی، چهل یا پنجاه سالگی، ارزش شما برای دنیای پیرامونتان در مدارسی خلاصه میشود که از آنها فارغالتحصیل شدهاید، و شرکتهایی که برایشان کار کردهاید؟ برای خودتان هم که شده، امیدوارم اینطوری نباشد! مسلما اینها بخشهای مهمی از داستان شما هستند، اما شما بدون این مدارک و گواهینامهها هم فوقالعاده خواهید بودید، و سؤال اینجاست که «چرا؟» چه چیزی شما را متمایز میکند؟ دربارهی آن حرف بزنید.
۸. ویراستار/ نویسنده/ تهیهکننده/ طراح وب و… هستم
مشکلِ این تخصصهای فراوانی که در برندسازی پشت هم ردیف میکنید، این است که توانایی شما را به تعداد این مهارتها خُرد میکند. مسلما شما خیلی بیشتر از این حرفها هستید! بگویید با آن مهارتها چه میخواهید بکنید. بگویید آن مهارتها چگونه میتوانند در کنار هم قرار بگیرند تا به شخص دیگری در رشد کسبوکارش کمک کنند.
۹. سختکوشم
اگر کسی صرفا بهخاطر سختکوشی قصد استخدام شما را داشته باشد، بهنظر من نباید قبول کنید. سخت کوشی مفهومی است که وقتی انقلاب صنعتی جای خود را به اقتصاد مبتنی بر دانش داد، قسمت اعظمی از معنای خود را از دست داد. برای کسی کار کنید که به ذهن فوقالعاده و ایدههای باورنکردنی شما احترام میگذارد، نه به اینکه شما تا پای جان کار میکنید!
۱۰. نتیجهگرا هستم
این یکی آنقدر عمومی و مطلوب نیست که شما را بهعنوان یک شخص، بدون زاویهی دید و بدون ویژگیهای شخصیتی تبدیل به برند کند. در عوض از آنها استفاده کنید و داستان انسانیِ سادهای برایمان بگویید. مثلا:
من با دورهی کارآموزی در بخش روانپزشکیِ بیمارستان وارد حوزهی بازاریابی درمان شدم. از آن زمان به بعد، به برندهای درمانی کمک کردهام دیده شوند و به صورت آنلاین و همینطور از طریق رسانههای سنتی با مصرفکنندگان و کسبوکارهای مربوط ارتباط برقرار کنند.
امروز، روز جدیدی است. هر چقدر اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشید، برندسازیتان شکل انسانیتری به خود خواهد گرفت. هر چقدر برندی که میسازید انسانیتر باشد، خوانندگان حرفهایتری را به خود جلب میکنید.
منبع:چطور